بغض که کنم
حتی اگر دنیا را هم بیاورند
چیزی بجز زیارتت آرامم نمی کند...
یا اباعبداله...
زودتر کاری بکن که اربعین نزدیک است...
قصدم این نیست به کار تودخالت بکنم...
حرف حرف تو...
ولی راضی نشو آقاجان...
به رفیقم که حرم رفته حسادت بکنم...
چرا چادری شدم؟
گفت :می دانی چرا چادری شدم؟
گفتم: چه میدانم، لابد این طوری خوشتیپ تری!!!
گفت: خیر!!!
گفتم: خب لابد فهمیدی این طوری حجابت کاملتره مثلاً!!!...
گفت:خیر !!!
گفتم: ای بابا!!!
خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!!
گفت: نزدیک شدی!!!
گفتم: آها!!!
دیدی گفتم همه ی قصه ها به ازدواج ختم میشوند؟ دیدی!!!
گفت: برو بابا… دور شدی باز...
گفتم: خب خودت بگو اصلاً...
گفت: یک جایی شنیدم چادر، لباس “حضرت زهرا”ست،
خواستم کمی شبیه “حضرت زهرا” باشم.
بر دور کمر چادر خاکی داری
از خصم علی چه ترس و باکی داری؟
از میخ دری که قاتل حیدر شد
برسینه ی بشکسته پلاکی داری
یا امام زمان(عج)
روزی در تقویم خواهند نوشت :
« تعطیل ، روز فرج آقا امام زمان »
و بعد در مدینه ، کنار ساختمان نیمه کاره ای تابلوی زیر رامیبینی :
« پروژه حرم مطهر بی بی دو عالم فاطمه زهرا(س)»
کارفرما : قائم آل محمد (عج)
پیمانکار : یاران حضرت
مساحت :وسعت دل تمام عاشقان آن حضرت
برای ظهور در فرجش صلوات بفرست.
اللهم صل علي محمد و آل محمد وعجل فرجهم
بـے بـے جان گـבا نمـے خواهـے ؟
בخترِ بـے وفا نمـے خواهـے؟
کاش میشـב زِ من سوال کنـے
בخترم کربـلا نمـے خواهـے؟